تبليغاتX
جوانمردی
چند روزبعد از طنزي كه براي افتتاح تونل توحيد نوشتم ، عروس بزرگوار (مامان ناديا خانوم) اس ام اس داد كه اظهارات رييس كميسيون عمران شوراي شهر تهران را ببين ، براي ادامه مطلبت بد نيست!

امتثال امر شد ، و به رويت رسيد، اما پردازش موضوع را به دليل ايام محرم و پرهيز از طنزپردازي به خاطر احترام ، تا امروز به تاخير انداختم .

شكر خدا شهرداري و شوراي شهر هم به كمك اينجانب شتافتند و افتتاحيه غديريه ، فعلا تا ۲۲ بهمن به تعويق افتاد .تا تازگي طنز مازان حفظ شود!!!!

اما اصل موضع:

جناب دكتر شكيب ، رييس كميسيون عمران شوراي شهر تهران فرموده باشند:امنيت تونل تو حيد با خداست.

البته ايشون افاضه فيض هم نمي فرمودند ، مازان به فعال مايشاء بودن حضرت باري تعالي اعتقاد راسخ دارد.

شعر:

شب تاريك و سنگستان و من مست

قدح از دست من افتادو نشكست

نگه دارنده اش نيكو نگه داشت

و گرنه صد قدح نفتاده بشكست

اما حقير سر تا پا تقصير با خودم فكر ميكنم كه: اين همه عوارض و ماليات و انواع و اقسام پرداخت ها  و انتخابات پر هزينه شوراي شهر و هزينه هاي متعدد و صندوق ذخيره ارزي و بودجه شهرداري و امكانات و كشك و پشم و پنبه و سيبيل تا سيبيل مدير و عضو شوراي شهر و شهردارو كارشناس و مهندسو... براي تعيين وظيفه براي خداي تبارك و تعالي است؟

لابد جناب شكيب با احاله امنيت تونل توحيد به خداي بزرگ ،انتظار دارند كه اگر زبانم لال ، روم به ديوار ، خداي نكرده ، مازان وقتي از زير تونل توحيد با يك فروند تاكسي خطي عبور ميكند ، تونل رو كله پوكش آوار شد ، ورثه كور و كچلش بروند به در خانه خدا، ازش ديه و خسارت بگيرند ديگر؟!؟

اصلا چطور است شوراي شهر و شهرداري با سازمان هاي عريض و طويلش را تعطيل كنيم ، بودجه مربوط را مثل همين لايحه هدفمندي يارانه بدهيم خلق الله بخورند و بشينند توي خونه هاشون و بيرون نيايند كه مجبور بشوند از زير تونل رد بشوند و نعوذ بالله خدا را به زحمت بيندازند ، يا ازش ديه مطالبه كنند.

تازه دكتر شكيب هم فرصت بيشتري  پيدا ميكند به دانشجوهايش برسد!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/18ساعت 1:23  توسط محسن شیرزاد  | 
براي فروش دل به قيمت رقابتي  به بورس دل مي رم

از درس بورس كه وارد ميشم

يك راست مي روم سراغ تالار شيشه اي

اما پاسبان حرم دل جلو در ايستاده

- نميشه آقا

- يعني چه ؟ خب ميخام دلم را بفروشم

- پذيرش شدي؟

- نه!

- برو هيات پذيرش ، وقتي پذيرش شدي كارگزارت همه كارها را ميكنه.

- آخه ...

- بيش مرنجان مرا برو

اي بابا بازار دل و تندي دربان؟!؟

ميروم ، دفتر پذيرش را پيدا ميكنم

فرم در خواست پذيرش را ميگيرم تا پركنم

نام :بنده را نام خويشتتن نبود

نام خانوادگي: به هر لقب كه تو خواني

مليت:شهر بند هواي جانان

نشاني: رهرو منزل عشقيم زسر حد عدم 

              تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم

سرمايه: مفلسانيم و هواي مي و مطرب داريم

سهامداران عمده:كس تاب نگهداري ديوانه ندارد

سال تاسيس:پيش از اين كاين سقف سبز و طاق مينا بركنند

موضوع فعاليت:دردي كش ميخانه عشق

ميزان سود وزيان سنواتي:مو كه سود وزيان و خود نذونم

اندوخته ها: در عشق غم اندوخته اي مي بايد

وضعيت سود دهي درسه سال اخير: من منم کردن مرا سودی ندارد پس خموش

وضعيت بدهي ها: گمان کردی نمایی ام بدهکار؟

وضعيت حسابها: صاحب نظران حيرانند

بازرس قانوني وحسابرس:بنده پيرخراباتم كه لطفش دايم است

قيمت پيشنهادي: يار مفروش به دنيا كه بسي سود نكرد 

                              آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود

كارگزار: كارگزاري حافظ شيرازي به مديريت محمد حسين شهريار

امضا ميكنم و ميدهم به مسئول مربوطه ، نوبت ميزند ، نوبت من يك شماره 8 رقمي!

- واي اينجور ي كه نوبت من به زنده بودنم نميرسد ، كنسلي نداري ما را جايگزين كني؟

- چرا بكتاش و مجنون و فرهاد ونبي و كرم و امير ارسلان سهام دلشان را واگذار كردند و رفتند ، اما براي جايگريني بايد مشتري دست به نقد داشته باشي!

- عزیز من اگر مشتري داشتم كه به بورس نميومدم.

مسئول پدیرش دل ها سر ی بلند ميكنه و نگاه ملامت باري ، تنم ميلرزد ....

 واي این که صاحب دلم است ...

- كه مشتري نداري؟!؟

---------------------

پ.ن: خواستم بگویم:

- خوب : دل از من بردی و روی از من نهان کردی ، توقع داری چه کنم؟

اما نگفتمو و فقط این رباعی را زمزمه کردم:

گر با غم عشق سازگار آيد دل

بر مركب آرزو سوار آيد دل

گر دل نبود كجا وطن سازد عشق

گر عشق نباشد به چه كار آيد دل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 9:14  توسط محسن شیرزاد  | 
نعره شمر ، محاصره خیام ، دنیا طلبی بن سعد ، تیر حرمله ، شادی بن زیاد ، وداع قاسم ،عطش علی اکبر،زخم عبدالله ، مشک عباس ، گلوی اصغر، شهادت حسین ،آتش درخیمه ها ، اسارت زینب ، خرابه شام ، غم رقیه

 این ها عوارض کربلای حسین (ع) است ، نه هدف قیام !

گریه عشاق ، علامت 24 تیغه، 60 دیگ نظری ، یک کیلومتردسته سینه زنی ، باران قابلمه ، شام غریبان، شمع های سوزان ، سوم امام ، پایان ماجرا!

این هاهم زینت عزاداریست ،نه وظیفه اصلی محبین !

حدیث عاشورا مکرر گفته شده ، به همین بیان ساده که در ذیل می آید:

یزید بر سر کار آمده بود و سلطنت موروثی،آخرین تیر بر پیکر خلافت رسول اکرم برای اداره امت بود.

غایله ای که از سقیفه بنی ساعده ، مصلحت اندیشان قدرت طلب آغاز کرده اند،حضور اجتماعی و حکومتی اسلام ناب را،با توطئه امویان،بطور کامل منتفی میکند.

اما قران و اسلام آخرین نسخه صادر شده از آسمان برای سعادت زمینیان است و باید برای فرصت دیگر حفظ شود!!!

چگونه؟

حَمَله اسلام ناب باطوفان توطئه هاچه باید کنند؟

پاسخ در کلام پیام آور آخرین است : عترت!

عترت بگوید بعد از این چه کنیم؟

اسلام را رها کنیم؟

اگر نه پس باکفرمبسوط الید عوام فریب چه باید کرد؟

حسین مربی گری آغاز میکند ، تا سخت ترین ها را بیاموزد

اما نه در کلام و نظریه پردازی ، بلکه در عمل !

از شهادت حسین باید زندگی بیاموزیم ، نه زندگی برای خود ، زندگی برای زنده نگهداشتن مکتبی که تنها راه نجات بشر است ، که اگر در دوران صدر نشد در اخرالزمان باید بشود.

  -------------

پی نوشت ها

۱-نقل قولی از امام خمینی(ره) شنیدم که نکته ظریفی بود بر انچه که شاید امثال من مثلا روشنفکر و معتاد به تحلیل های به ظاهر علمی قادر به درک آن نیستیم ، مضمون جملات این طور به خاطرم ماند:شور عاشورا عامل اقدام مردم بر علیه ظلم است.

خوب عاشورا با چنین راهبردی باید زنده بماند ، گرچه در روش های مقطعی شاید لغزش هایی هم باشد!

۲-نگاه خاصی مرحوم جلال آل احمددر خسی درمیقات ارائه میدهد ،وقتی اززن سیه چرده ای میگویدکه موقع تشهد در مسجدالحرام نمازگزاران رازیرپا میگذاشت وبسوی حجرالاسودمی رفت.

منطق اقبال و توجه مردم به عاشوراو محرم و بقاع متبرکه ومراسم عزاداری ،همه در درون تحلیل های علمی و سیاسی نمیتواند بگنجد ، نیازمعنوی و آویختن به پیوندهای الهی و مقدس نیازی انسانی و معنوی است که از منظری دیگر و مضاف بر پیام انقلابی اباعبدالله (ع)باعث ماندگاری عاشورا  ومحرم است، فقط منصفانه باید این انتظار را داشت که متولیان مراسم  این میدان معنوی را به شرایط مغایر با اهداف ابا عبدالله(ع) تبدیل نکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 0:15  توسط محسن شیرزاد  | 

شنیدم یکی از علمای بزرگ شیعه گفته باشد:اگر دستور نبود که برای کربلا عزاداری کنیم ، من این روز را به خاطر بروز کمال انسانی جشن می گرفتم.

متاسفانه آنچه که امروز د رمورد کربلا به وفورگفته و شنیده می شود ، تشنگی ، مظلومیت ، زخم ، داغ جوان، استیصال ، خون و کشتاروسر بریده و آتش در خیمه ها و غارت و اسارت است.

بعضی از مجلس گردانان ایام محرم  خیلی کَرَم داشته باشند سری به عرفان و کَرَم و لطف اهل بیت می زنند و از غیب گویی ها داد سخن می دهند ، همین و همین!

به قول استادم که می گفت: من هیئت که میروم از مظلومیت حضرت زینب (س) که به دست بعضی از اهالی دکر مصیبت  صورت می گیرد متاسف می شوم.

گویا نعوذوا بالله دختر رشید علی بن ابیطالب(ع) حتی به قدر مادران شهدای خودمان هم طاقت مشقت و سختی نداشته است.

وگویا تمام دغدغه حضرت زهرا (س)این است که بیاید و بییند که عده ای چقدر خوب برای فرزندش عزاداری میکنند.

انگار تمام همّ و غمّ پیغمبر و امامان صلوات الله علیهم اجمعین این است که ما عزاداری کنیم ، گریه کنیم و بزنیم خودمان درب و داغان کنیم و بعدش برویم دنبال رزق و روزی وعادات و کردار همیشگی و حلال و حرام را مخلوط کنیم و زندگی را به رسم کوفیان ادامه دهیم و آب هم از آب تکان نخورد.

(کافی است یک نگاهی به بعضی از هیئت ها و تعزیه گردان ها بیندازیم تا ببینیم چقدر این برداشت واقعیت دارد- انگار بد جوری مشرب صوفی گری و خانقاه بازی  به هیئت های عزاداری رسوخ کرده باشد)

متاسفانه باید ذکر مصیبت دیگری  برای کربلا خواند ، چرا که ما مصیبت های کربلا برای حسین (ع)و یارانش را بلا گردان لغزش ها و خلاف کاری های خود میدانیم. که مثلا امام کربلایی ساخت تا ما با عزاداری و علم و کتل کشی و نذر و نیازده روزه ، جبران کنیم همه غفلت ها ندانم کاری ها و سست عنصری های یکسال گذشته را - تفکری که مسیحیت د رمورد  مصلوب شدن حضرت عیسی(ع) دارند.

باید خون گریست از این بابت که ما هنوز نمیدانیم عداوت آل امیه با اهل بیت رسول اکرم(ص) ازچه جهت بوده است ، نمیدانم شمرو خولی و سنان و بن سعد و بن زیاد و یزید – اگرامام مظلوم مطالبه حدود الهی وحقوق انسان ها را نمی کرد - با گوشت و پوست و استخوان امام حسین (ع) کاری نداشتند، کما اینکه در کربلااباعبدلله (ع) هر شرط مباحی را پذیرفت الا بیعت با یزید را!

اگر عطش حسین (ع)و فرزندانش سوزناک است ، اگر داغ علی اکبر سنگین است ، اگر شهادت عباس هولناک است، اگر قاسم ، اگر عبدالله ، اگر علی اصغر ، اگر برادران عباس و.. قطعه قطعه شدند ، لابد دلیلی داشته ، لابد هزینه ای بوده برای یک امر خطیری ، آن امر خطیری که باعث می شود دردانه رسول الله (ص) این همه مصیبت و نامردمی را  برای پاک ترین خاندان بشری پذیرا باشد کدام است ؟

آن امر خطیر بطور حتم گریه و مجلس عزاداری نیست و بلکه  مسبوق به حادثه طف است ، یعنی چیزی  بوده که قبلا از عاشورای 61 مطرح بوده ، که امام حسین(ع) برای آن حرکت کرده ، مطمئنا عزاداری و گریستن هم حربه و ابزاری برای رسیدن به آن امر خطیراست که توسط ائمه (ع) بعد از اباعبدلله (ع) توصیه شده است ، و الا اسلام دین زندگی است ، دین نشاط است ، دین حیات معقول است ، اشک ریختن و بر سر و سینه زدن که زندگی نمی شود!

خمینی کبیر(ره)  چقدر دقیق در این مورد اشاره می کند که:گریه بر حسین (ع) گریه سیاسی است!

گریه ای برای  احیاء همان چیزی است که حضرت  سید الشهدا(ع) مکرر در مسیر مکه تا کربلا مطرح میکند: امر به معروف و نهی از منکر برای اصلاح در دین جدش رسول الله (ص)

مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری در سلسله مباحث  حماسه حسینی اشارات دقیق و هوشمندانه ای به موضوع دارد ، که امروزه دیده میشود توسط عده ای بی سواد و نادان یا مغرض و یا سود جو ، نا دیده انگاشته میشود ، و خرافه سرایی و نسبت های ضعیف و ناروا به اهل بیت عصمت و طهارت روا داشته ، با وجود تاکید همه ساله رهبر معظم انقلاب ، مراجع عظام و علمای بزرگ ، بعضی از تکایا و هیئت ها امانتداری ، تقوا و انصاف را رعایت نمیکنند ، گویا گریاندن مردم به هر طریقی و کلامی و عملی ، مهمتر از رضایت خالق است!

اما از اینکه بگذریم ...

به کنایه و عامیانه بگویم : اگر کاسبکاران روضه خوان مهلت بدهند ، متوجه خواهیم شد که امام حسین (ع) و یارانش بد جوری تو کربلا روی ملائکه را کم کردند.

وجود مبارک و گفتار و کردار امام حسین(ع) و یارانش در کربلا ، جواب سوالی بود که در ابتدای خلقت ملائکه از خدا کردند که: برای چه انسان را خلق می کنی ؟ ما عبادتت میکنیم ، این مخلوق خون ریز را لازم نیست خلق کنی

اما در کربلا انسان آنگونه  تجلی کرد که هفت جد ملائک هم نتوانند یک تار موی او باشد.

حسین (ع) در کربلا حجت حق  تعالی بود بر همه ملائک و کائنات  برای  برازندگی خلقت انسان.

در میان آتش و خون و عطش و داغ جوان و اسارت و دشنام های اشقیاء ،ترک اولایی هم از صحابه امام نقل نشده ، در پاکترین و عاشقانه ترین کسوت ، تاکید بر کرامت و حقوق انسان ها ، بندگی خدا ، وفاداری ، طهارت و عشق ،  ماحصل مجاهدت  یاران امام بود وبس.

در کربلا هر بهانه ای از ما که بعد از حسین(ع) می آییم گرفتند، تا ذلت و خفت را برنتابیم و نگوییم به فلان دلیل و اضطرار تن به عمله ظلم بودن دادیم.

از کربلا اموختیم که  در اوج مظلومیت و خطر هم حقوق بندگان خدا را  و وظایف انسانی و الهی  را، حتی اگر حقوق دشمن باشند نادیده نگیریم.

در کربلا انسان کامل ، تجلی عملی و تجسم عینی یافت.

کربلا جشن کمال انسانیت بود در کانون خون و عطش و اسارت و غارت.

عزاداری وگریه ما حربه ای است برای زمینه سازی اجرای آنچه که حسین (ع) میخواست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/30ساعت 19:17  توسط محسن شیرزاد  | 
الا ای اهل عالم  جهان شدغرق ماتم

عزا برپا نمایید       محرم شد محرم

دوم محرم که میشه، روزی است که کاروان اباعبدالله (ع) درمحاصره و اجبار پیش قراولان کوفیان به سرداری حر بن یزید ریاحی وارد کربلا میشه ، منزل میکنن تا حر از بن زیاد کسب تکلیف کنه.

مطلع غزلی همیشه این روزا تو ذهنم می پیچد:

خیل مستان وارد میخانه شد

میکده از عشقشان دیوانه شد

آخه تو کربلا عشق ورزی اولاد آدم به اوج رسید

همین قربونت برم ها

همین فدات بشم ها

همین دورت بگردم ها

همین مخلصتیم ها

همین " هزار جان گرامی فدای یک قدمت " گفتن ها

مدعای عشاق برای معشوق چیست که در عاشورا عمل نشد؟

تمام رموز عشق و محبت  و عرفان در اوج کمال

ودر برابر پست ترین اراذل از اولاد آدم ...

توسط کودکان و نوجوانان و جوانان و میان سالان و سالخورکان ،از زن و مرد،

متجلی شد...

و چون عشق بود ۱۰۰ بود وکامل بود

وجمیع همه دلخواستنی های انسان

یعنی شهامت و شجاعت و صدق و صفاو ایثار و طلم ستیزی و تحمل بر شداید ..

و هر آنچه در توصیف امام عشق و یارانش گفته میشود

در کمال عاشقی مستتر است

ابا عبدالله خطبه زیر را خواند از مکه خارج شد :

 تا ...

در کربلا سرایدآیین عشق ورزی

الحمد لله ماشاء الله و لا قوه الا بالله و صلى الله على رسوله

 خط الموت على ولد آدم مخط القلاده على جيد الفتاه

مرگ بر فرزندان آدم مانند گردنبند بر گردن زیبا رویی است

 و ما اولهنى الى اسلافى فى اشتياق يعقوب الى يوسف

 چه شوقی دارم به نياكانم  ، چون اشتياق يعقوب به يوسف!

و خير لى مصرع، انا لاقيه ،

برایم قتلگاهى برگزيده شده كه درپی ملاقات آنم

 كانى باوصالى تتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلا

گويا می بینم بندهاى اعضاى مرا گرگان حريص بيابان هاى بين نواويس و كربلا قطعه قطعه مى كنند

 فيملان منى اكراشا جوفا و اجريه سغبا

و شكم هاى گرسنه  خود را از پاره هاى تن من پر مى كنند

لا محيص عن يوم خط بالقلم ،

از روزى كه تقدير قلم زده، چاره اى نيست

 رضى الله رضانا اهل البيت نصبر على بلائه و يوفينا اجر الصابرين ،

رضای خدا رضای ما اهل بیت است،برامتحان خدا صبر میكنیم که به ماپاداش صابران خواهد داد

 لن تشذ عن رسول الله لحمته

تار و پود پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله از او جدا و دور نخواهد ماند

و هى مجموعه له فى حظيره القدس تقر بهم عينه و ينجز بهم وعده ،

آنها در پيشگاه قدس الهى پيوسته و جمع شده،چشم پيغمبر (ص)به آنها روشن و وعده حق بر آنها محقق می شود

 من كان باذلا فينا مهجته

هركه در ميان ما و در راه ما خون دل رايگان بخشد،

و موطنا على لقاء الله نفسه

و نفسش رامهیای ملاقات خدا نمايد

 فلير حل معنا

با ما كوچ كند،

 فانى راحل مصبحا ان شاء الله تعالى .

 چه من همين بامداد كوچ خواهم كرد ان شاء الله .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/28ساعت 13:35  توسط محسن شیرزاد  | 
رسم بر این است که تو هیات ها ، روضه که تمام میشود ، مداح یک بیت شعر  را دکلمه میکند ، که یه جورایی همه غم مرثیه تو اون یه بیت شعر است.

پایان روضه نه به این معناست که ظلم تمام شد و ظالم تنبیه شد و بساط هرچی نامردی و ناملایماته جمع شد .

اما مراسم تمام می شود، عده ای خوشحال از اینکه با گریه خودشون زدن هتک و پتک یزبدو دارو دسته اش را یکی کردند .

 عده ای که هنوز آبغوره گرفتنشون دم نکشیده میرن دنبال یک مجلس دیگه

و چند تایی هم اینقدر شرف دارند که میرند دنبال راه چاره !

من تو این دو تا مطلب آخری فقط روضه خوندمو طرح موضوع کردم ( یعنی روضه خونی)

شعر آخر مجلس هم شاید زبان حال مظلومین این روضه این باشد که:

چون آهوی گم گشته به هر گوشه روانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/24ساعت 19:2  توسط محسن شیرزاد  | 

این زبان حال آسیب خورده ای از برزخ ماست،

----------------------------------------------------------------------------

جسارتم را بخاطر گذر بي رخصتم از خلوت خيالت ببخش

و تکاپوي بي ثمرم را براي اثبات نا هرزگي دلم باور کن

چرايي اين چنين مستانه به تسخير در آمدنم را نمي دانم

بيزارم

بيزارم از هجوم احساس مسخ شده دلتنگي هايم

که بي انصافانه آنرا به گناه مي کشند

خدايي را مي خواهم تا در مقابل نا انصافي اين منصفان صف بکشد.

بغض چشمانم ، ترحم دل خوشي هاي تو را مي خواهد

اما............

امان مي خواهم از تملک نا برابر بايد ها........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/22ساعت 22:24  توسط محسن شیرزاد  | 
ما در یک برزخ نا خواسته ای گیر افتاده ایم، که خود سازنده آن نیستیم ، اما بدون اینکه فکر کنیم داریم به برزخی تر شدن آن دامن می زنیم.

شاید به تعبیر جامعه شناسان ،برزخ ما نتیجه استفاده ازادامه تفکر سنتی در بازار مصرف پست مدرن است.

ما در اقتصاد به عینه می بینیم که مصرف ما قریب به یک قرن از تولید ما پیش است و تعامل پدیده های اقتصادی،صنعتی ، فنی و مصرفی با زندگی اجتماعی و رفتارهای فردی به دلیل فاصله بین تولید و مصرف، از ما موجوداتی برزخی و متناقض ساخته است.

در این میان شاید روابط مدیریت تولیدو روابط اداری و ارتباطات مالی و بازرگانی را با اجرای برنامه هاو پروژه های نوسازی و بهسازی ، درزمانی کمتر از زمان پایه گذاران و بانیان تمدن جدیدخود را به قافله مدرنیسم برسانیم ، اما در محیط خانواده ،فرهنگ و روابط انسانی،حرف و حدیث بسیار است،و برنامه ها و پروژه ها کاری از پیش نمیبرند. 

 کالبد شکافی این برزخ کاری است کارستان ،که از هر موضوعی دیگری باید بیشتر مورد توجه قرار کیرد که نمیگیرد، بلکه روز به روز تاثیرات عمیقی تر و لطمات جبران ناپذیر تری می زند.

روابط پدر و دختر ، خواهر و برادر ، زن و شوهر ،نحوه تصمیم گیری در ازدواج ها ، نحوه تربیت فرزند ها ، روابط فامیلی ، تحصیل و اشتغال خانم ها ،فعالیت اجتماعی زنان و دختران ، روابط  دختر هاو پسران ،تفریحات و.............. بد جوری برزخی شده، که در نتیجه دختران و زنان در این شرایط برزخی آسیب های سنگینی میخورند و. مردان و پسران کاملا هویت انسانی خود را می بازند.

کسی تو این برزخ برنده نیست ، الا شیادان و زورگو ها.

باید روابط خود را با حفظ هویت ایرانی در ارتباط با دنیای مدرن با زتعریف کنیم.که اگر دیر کنیم مولود فرهنگی و اجتماعی این برزخ چیزی از آب در میاید که کسی از ان راضی نخواهد بود ، چرا که در تک تک خانواده ها ، محافل و افراد به تشخیص خود د ر یک اقدام انفعالی در حال چاره جویی هستند ، و این تصمیمات انفعالی و جزیره ای  خروجی کلانی خواهد داشت که مطلوب کسی نخواهد بود!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/22ساعت 0:50  توسط محسن شیرزاد  | 
بابا بزرگ شدن هم عالمی داره

بیچاره بچه های خود آدم که تمام ناشی گری تربیتی و خامی جوونی آدمو تحمل می کنند.

اما وقتی به سن بابابزرگی می رسی ، تازه می فهمی که چه گندی زدی در تربیت بچه ها!

نه فکر کنید فقط دعوا و مرافه و تنبیه منظورم باشه ها!

حتی محبت ها را هم خراب می کنیم.

تازه بچه که به ثمر می رسه ، شروع میکنند به بروز دادن رفتار های اجتماعی ، خوب که تو بهرش میری می بینی ردپای  اشتباهاتت تو رفتار بچه ها داره خودشو برزو میده.

ترسوندن ها ، لوس کردن ها ، بی دقتی ها ، سخت گیری هایی افراطی ،محبت ها و باز گذاشتن بیش از حد بچه ها  ، اجازه اشتباه کردن به بچه ها ندادن ، تصور غلط در مورد نقش پدر و مادر برای بچه *(پ.ن) ،محول کردن تربیت فرزند به دیگران و هزار اقدام خودخواهانه و از روی بی تجربگی.

حالا که به نوه هات می رسی ، یک دور امتحان پس دادی ، یک دور نتیجه بد عمل کردنو دیدی ، حالا آدم میشی سر عقل میایی ، برای همینه که بچه ها بابا بزرگ و مامان بزرگ رادوست دارند، چون اونا بابا ها و مامان های عاقلتر ند.

اون وقت هوس داشتن نوه های بیشتر به سرت می زنه ، اما فرزندان به هزار و یک دلیل ، یکی یا خیلی بزرگواری کنند دو تا نیم وجبی میزارن جلو و کلی هم پز میدن.

خوب منم روشونو کم می کنم ، رج می زنم ،وجب می گیرم ، زیر ۳۷ سال فرزند زیر ۲۲ سال نوه.

(البته هر سال این اعداد یه واحد بزرگتر خواهد شد)

حالا از هر کی خوشم بیاد لقب فرزندی و نوه بودن را بهش اعطاء می کنم. تا روی این کور و کچلای بخیل خودمو کم کنم.

البته بدم نمیومد مال دنیا هم میداشتم ،ثلث اموالمو به نام تک تک این نوه های مجازی وصیت می کردم ، حالا که ندارم ، ثلث بدهی ها هم که به دردشون نمیخوره.

طلوع سحر برای این اقدام را به فال نیک می گیرم ، و خودمو گرم میکنم برای بابا بزرگ اینترنتی شدن ، با همون ارادت و اخلاص بابا بزرگای واقعی ، هر کسی من را لایق دانست برام کامنت بزاره و ارتباط الکترونیکی تعریف کنه ، نه بیشتر !

 ضمنا حتما با والدینش هم موضوع را در میان بزاره.

مخلصیم.

---------

(پ.ن) اینو از وبلاگ جامه قبا مربوط به دختر فرهیخته ام عذرا جوانمردی یاد گرفتم ، یعنی پی نوشت - برای توضیحات ضروری که داخل متن آوردنش حالب نیست، در پایین مطلب ، جداگانه و با علامت گذاری خاص ، می نویسند.

منم توضیح زیر رادر مورد ارتباط والدین با فرزندان ، جداگانه می نویسم. 

*  رابطه دوستی والدین با فرزند را نمیتونم درک کنم ، برای بچه دوست زیاد پیدا میشه، اونا بابا و مامان  با محبت ، عاقل ، مسئولیت پذیر و روشن بین لازم دارند، که بتونن درکشون کنن ، حمایتشون کنن ، راهنمایی متناسب با نیاز و سن و مقتضیاتشون کنن ، اما حرمت ها هم حفظ بشه!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/19ساعت 12:42  توسط محسن شیرزاد  | 
 بخشی از گزارش خبرنگار مازان از مراسم افتتاح تونل توحید در  روز عید غدیر....

قبل از اقتتاح تونل ، قالیباف در حالی که  توسط چمران و یکی ازمشاورینش همراهی می شد ضمن ارائه گزارش مبسوطی از عملیات اجرایی تونل ، چند نکته مهم خطاب به زیاده خواهان گفت که به دلیل اشکالات فنی سیستم صوتی مفهوم نشد.

(...در نمابر ارسالی خبرنگارماآمده: فکرمیکنم شهردارتهران یک چیزی تو مایه های روکم کنی وحال گیری واین حرفا زد)

این گزارش می افزاید: در ادامه سخنرانی قالیباف گفت:ما امروز برای افتتاح...

مشاور شهردار درگوشی ندا داد:دکترامروز اقتتاح نیست ،  هنوز آماده نشده

قالیباف ادامه داد: اینجا نیامده ایم ، چرا که زیاده خواهان اتوموبیل های خود را در صف اول ورود به تونل قرار داده اند و ما نباید اجازه سوء استفاده به آنها بدهیم.

وی افزود:اما امروز میخواهیم نام گذاری....

مشاوریواشکی:قربان هنوز اسم انتخاب نکردیم ها

ادامه سخنرانی قالیباف: تونل را به رای شما بگذاریم تا ....

مشاور بازهم درگوشی:جناب شهردار اینکار از طریق رسانه ها انجام شده و در حال بررسی است.

ادامه سخنرانی: مطلع شوید و درموقع آدرس دادن دچار مشکل نشوید. امروز ما برای مقابله با شایعه افکنان و زیاده خواهان میخواهیم به شما نشان دهیم که ریزشی در تونل وجود...

مشاورزمزمه میکند: هنوز نخاله های محل ریزش کامل جمع آوری نشده

ادامه سخنرانی : اگر داشته طبیعی است و ما باید ....

شهردار صورتش را از میکرفون به مشاوربر میگرداندویواش میپرسد ، پس ما واسه چی اینجاییم؟

مشاور:قربان با پیش بینی ما مراسم از قبل برنامه ریزی شده بود، اما مهندس ( با چشمانش به چمران اشاره میکند) گفت:" آماده نیست بهتر است بمونه سر فرصت !" ما هم یک تغییرات مختصری در برنامه دادیم.

شهردار بازم یواشکی به مشاور: پس خودش واسه چی اومده ، میخواد آینه دق من بشه؟

مشاور:گفت منم میام تا آق باقر خرابکاری نکنه !

قالیباف صورتش را به سمت دیگر که چمران ایستاده بر میگرداندو پشت چشمی نازک میکند ، که چمران از پشت عینک چمشانش را درشت کرده خیره به او نگاه می کندو به حال زمزمه میگوید:اینقدر حرف گوش نمی کنی ، حالا بخور ، نوش جونت

شهرداربا حالت طنازی و بی خیال به طرف مشاور بر میگردد: حال پس چی بگم از پشت این وا مونده؟

مشاور:از زحمت کشان شهرداری و تونل تقدیر کنید.

شهردار بعد ازاین مکالمات صورت را به طرف میکروفون می چرخاند ومیگوید :مهمترین انگیزه دعوت امروزما ن قدر دانی از مصاحبه های مکررمهندس چمران و زحمات دست اندرکاران تونل است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 16:4  توسط محسن شیرزاد  |