|
جوان که بودم یک لطیفه خواندم که بنا به ذوق آن سن من خنده دار بود:
غذای مطبوعی روی یکی از میز های یک رستوران گذاشته شده بود و یک یادداشت رویش بود : من برای کاری بیرون رفتم و زود برمیگردم ، کسی به غذای من دست نزند ، من قهرمان بوکس هستم ، برگردم دمارش را در می آورم! وقتی برگشت دید غذا خورده شده و یک یادداشت توی بشقاب خالی هست که نوشته است : من غذایت را خوردم و در رفتم . قهرمان دوهای سرعت اما حالا به این لطیفه نمی خندم بلکه از بعضی ساده لوحی ها در برنامه ریزی توسعه کشور رنج میبرم ، چرا که مثل قهرمان بوکس فکر میکنند در حالیکه بعضی شرایط از جنس قهرمان دو هست. یک مثال ساده: فکر میکنید یک نو جوان ۱۵ ساله ۶۰ کیلویی میتواند حریف یک کشتی گیر ۲۵ ساله ۵۲ کیلویی بشود؟ جواب روشن است - اگر از استثنائات و حوادث فاکتور بگیریم و به عوالم بالا آویزان نشویم ـ جواب منفی است! آیا کشوری که به قول یکی از بزرگان مصرفش ۲۰۰ سال از تولیدش جلوتر است میتواند بدون حمایت و برنامه های دقیق علمی وارد رقابت با اقتصاد های پیشرفته دنیا شود؟ مثال دوم: اگر صد میلیون تومان پول داشته باشید و بخواهید یک مباشر استخدام کنید که با این پول برایتان کاسبی کند کدام یک از این دو گزینه را انتخاب میکنید؟ الف:فرزند ۱۸ ساله تازه ذیپلم گرفته خود که حتی برای خانه تان هم خرید نکرده است ب:یک فوق لیسانس بازرگانی ۳۸ ساله با ۱۲ سال سابقه کار مفید ( فرض بر این است که هردو در صداقت و امانتداری و سلامت جسمی و روحی یکسان هستند) بطور منطقی همه گزینه (ب) را انتخاب میکنند مثال سوم: اگر حق انتخاب خلبان برای هواپیمایی که با آن مسافرت میکنید داشته باشید ، کدام را انتخاب میکنید؟ الف: برادرتان یا یکی از اقوامتان که دکترای ادبیات و یا ساختما ن و یا پزشکی دارد ب:خلبان ماهری که تا کنون ارتباط عاطفی خاصی با او نداشتید. این سوال را دوستان جور دیگری هم مطرح میکنند: اگر بخواهید یکی از عزیزانتان خدای نکرده عمل جراحی کند اورا به کی میسپاریدکه عملش کند؟ الف:یک مهندس معمار متخصص و متعهد ب:یک جراح متبحر مسیحی که در هر دو سوال ،جواب گزینه ( ب) است متاسفانه آنچه که متوجه شده ام این است که در برنامه ریزی توسعه ای کشور در هر سه مورد گزینه الف انتخاب شده است . نه فقط در دولت نهم ! گرچه این پست طولانی میشود اما حیفم میاید این لطیفه آخر را ننویسم. مردی که چشمش درد میکرد پیش بیتار( دامپزشک های قدیمی) محل رفت و بیتار چشمش را کور کرد. شکایت پیش قاضی برد. قاضی گفت :من به دعوای آدم ها رسیدگی میکنم، نه کسی که خود را جزء احشام میداند و پیش بیتار برای درمان می رود ! همین!
دوستی میگفت:شمال شهريها كه ازبرداشت غيرمنصفانه دست رنج همين دهك هاي پايين مرفه شده اند، درمحله های خود نام گل وبلبل براي كوچه ها و خیابانها كم آورده اند ،درحاليكه دركوچه ها وخيابان هاي پايين شهر، ترافيك نام شهدا ست . اگر منصفانه دستمزد هر کسی به اندازه نقشش در فعالیت ها پرداخت شود ، نه اينان مستحق و نه آنان خارج از مرفهند! نمی دانم پرداخت نقدی یارانه خوب است یا بد؟ اما اگر قرار است اجرا شود ، نباید حرمتها و حریم ها شکسته شود! شهدا ، جانبازان، آزادگان وایثار گران نه تنها از مسئولین نخواستند كه كسي به درخانه هايشان برود وبراي دراختيارگرفتن جان وعمرعزيز آنان در دفاع مقدس ،تقاضا نامه پركند، بلكه خود به پای خویش و اختیارخود آمدند . و باز هم در وقت ضرورت این چنین خواهند بود ! یاران عشق ، یارانه جان را بی دعوت و منت در طبق اخلاص گذاشتند ، و ما امروز میگوییم :صف بکشید و گدایی و نداری تان را با تکمیل فرم یارانه نقدی اعلام کنید. بیایید حرمت شان را برای یارانه و حمایت های مالی ،که نه صدقه ، بلکه حقشان است ، نشکنیم! عیبی ندارد چند در صد هم اشتباها مهمان یارانه این عزیزان باشند ، از آبرو ریزی خوبان بهتر است. راستش این روزها احساس میکنم به قول معروف حرف زدن و مطلب نوشتن ما ، گفتگوی آدمهای کر ( ناشنوا ) است ، هرکسی حرف خودش را میزند بدون اینکه حرف طرف مقابلش را بشنودو درک کند.
این جوری آدم منطق طیر هم داشته باشد ، حرف زدن و مطلب نوشتن آب در هاون کوفتن است. دل و دماغی برای حرف بی اثر زدن ندارم ، اما دوستی مدام سر میزند و گله از تنبلی من میکند، امتثال امر میکنم و مطلبی ، شاید کودکانه ، مینویسم ، که نه درویشم و نه برگ سبزی به رسم تحفه ، فقط آن عزیز ،که هم چون نام قشنگش مظهر بر و نیکی است ،برایم گرانقدر است . جالب این است که با وجود اینکه از اول کار این وبلاگ ،هیچ وقت مدعی نبودم که مجری حرف های خودم هستم ، یک همکار قدیمی که بنا به دلاایلی باهم نتوانستم کار کنیم ، کس و کار و اول و آخر ما را به باد انتقادو نفرین گرفته - به عنوان نظر مثلا! نوش جان من و کس و کارم ، دنیای باقالی به چند من است دیگر ! آدم اسم خودشو روزنامه نگار بگذارد وداعیه ستون چهارم دموکراسی ( یا به قول امروزیان پاسدار زبان پارسی ،مردم سالاری) داشته باشد ، فکر کند که دادخواه و زبان گویای مردم مظلوم است و مثل پیرزنان ناله ونفرین کند. بیچاره این ملت که ژورنالیست هایش من و امثال من باشیم. می گویند: مردی پیش حاکم رفت و از قاضی شهر و حق و ناحق کردنش پیش حاکم شکایت کرد. حاکم گفت :میدانم ، خدا ذلیلش کند ، خدا به زمین گرمش بزند ، ایششششاللا خیر از دنیا نبیند ... دید مرد شاکی برگشته و دارد می رود. پرسید :کجا؟ گفت : آمدم که تو کاری بکنی ، اگر کار به ناله و نفرین درست میشود، مادرم بهتر از تو بلد است ، میروم بگویم او ناله ونفرین کند. الغرض... اگر کسی بد کرد یا تقاصش کنید ، یا ببخشایید ، که اولی حق است و دومی کرم!!!!!!!!! این وسط ناله و نفرین و هتاکی چند من است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر کسی حق دارد به دنبال نیاز های شخصی خود و وابستگانش باشد.
هر کسی حق دارد از نعمت های خدا بهر ببرد هر کسی حق دارد به دنبال حق و حقوق خود در زندگی خصوصی و کسب و کارش باشد. اما وقتی آدم وکیل مردم شد، وزیر شد ، رییس جمهور شد ، مدیر بخشی از خدمات مردم شد ، دیگر خودش نیست. اصلا مدیریت حق مردم است نه حق شخصی! پذیرش مسئولیت ، یعنی پذیرش محرومیت ها ، تن به بسیاری باید ها و نباید ها دادن ، که به عنوان یک شهروند عادی ملزم به رعایت آنها نیست! مایه تاسف است که بسیاری هنوز کار کردن در دولت و مناصب عمومی را شغل و ممر معاش میدانند. محصول این نوع تفکر و این نوع نگاه کردن به مناصب عمومی نتیجه اش همین میشود که می بینیم. بهشت مردم و آخرت مردم در خوب زندگی کردن و قدر نعمت ها را دانستن و استفاده صحیح از آن است ، بدون این که خدا را بخیل بدانیم، شکر نعمت هم همین است! اما بهشت صاحب منصبان و کسانیکه که مسئولیت های اجتماعی رامیپذیرند در ترک دنیا و حوائج شخصی است ، که اگر همین نکته را به درستی درک میکردیم این همه برای پست و مقام دست و پا نمیزدیم.
لطفا کمی حوصله داشته باشید و این داستان فرضی را که برا یتان میگویم بخوانید.
راننده خودروی هستید و به دنبال خریدی یا پست کردنامه و یا دادن پیغامی و یا هر کاری هستید. محل مورد نظر را پیدا میکنید.ماشین را از روی بی توجهی سر یک کوچه بن بست نگهمیدارید. سریع پیاده شده به محل مورد نظر میروید. یک ربع بعد برمیگردید ، میبینید آمبولانسی منتظر است که شما ماشین را بردارید تا از یک خانه در داخل کوچه زنی در حال زایمان را به بیمارستان منتقل کند. بسیار عذر خواهی و ابراز شرمندگی و دلجویی میکنید و ماشین را کنار میکشید و راه میفتید و میروید. تاخیر یک ربع باعث میشود که بانو ی در حال وضع حمل در بیمارستان بمیرد.و شما دیگر از پارک غلط به بعد را بی خبرید. پدر این نوزاد مادر مرده ، همسر دیگری میگیرد. همسر جدید در تربیت این بچه کوتاهی و یا خدای نکرده بد جنسی میکند و این کودک به یک خلافکار و فراری از خانه تبدیل میشود . مردم آزاری ، دزدی ، خلافکاری ، توزیع مواد و قاچاق، قتل و جرح از جرمهای احتمالی اوست. فکر میکنید چقدر در این جرایم شرکید؟ شرایط اجتماعی ، بی مبالاتی پدر در انتخاب همسر دوم مناسب و بی توجهی به تربیت فرزند، پست فطرتی و یا اشتباهات نا مادری ، قصورات نظام آموزشی و پرورشی جامعه ،و خیلی چیزهای دیگر شرکای جرم این خلافکار هستند در ان تردیدی نیست! اما فکر میکنید شما شریک جرم های او نیستید؟ آیا با نادیده گرفتن حقوق دیگران استارت یک فاجعه را نا خواسته نزده اید؟ یادمان باشد هزاران نوع از این مثال ها را میتوان زد، که عدول از رفتار درست ، نا دیده گرفتن حقوق دیگران ، و لغزشهای کوچک و سرسری گرفتن بعضی از امور میتواند عواقبی بسیار بد برای دیگران داشته باشد. حالا اگر شما خودرو را در جای مجاز پارک کنید ، راننده آمبولانس از روی عجله به ماشین شما بزند و مدتی منتظر امدنتان باشد ، تا موضوع را فیصله دهد و دنبال مریضش برود و بقیه مسایل مانند داستان بالا تکرار شود ، شما مقصر و یا شریک جرم نیستید ، چون قصوری از جانب شما نبوده ، انچه درست بوده عمل کردید! سرتان را درد نیاورم ، قصور از کار درست و نادیده گرفتن حقوق دیگران حتی در صف خرید ، در راه رفتن ،در گفتگو ، در نگاه کردن ، در ریختن اشیاء اضافی در مسیر مردم و نقاط غیر مجاز ، نا خواسته ما را در جرایمی شریک میکند که شاید فقط در قیامت و روز حساب بدانیم که چه کرده ایم.
ای دوستانی خوب و با محبت که نظر میدهید
سلام من معنی آپ و بنر و این جور چیزها را نمیدونم، و الا بی ادب و نامرد نیستم. به هر حال اگردوست داشتید، کمی از کاربرد ها و ملحقات وبلاگ برایم توضیح دهید تا بهتر از محضرتان بهره مند شوم. مخلص همه عزیزانی که قابل میدانند و پیام میگذارند. محسن شیرزاد ـ ۵۲ ساله - ژورنالیست جناب آقاي كفاشيان رييس محترم فدراسیون فونبال و فوتسال جمهوری اسلامی ایران با عرض سلام ، تقدیم احترامات فائقه و ابراز همه گونه تملق و تایید و تمجید از حضرتعالی و فدراسیون متبوعِِ، بدینوسیله به استحضار عالی میرساند: اينجانب مازان كه نصف سنم 26 سال است و نصف وزنم هم 55 كيلو ، آمادگي كامل خود را براي عضويت در تيم ملي فوتبال ودر صورتي كه مقدور نباشد ، حداقل در تيم ملي فوتسال اعلام ميكنم. از آنجا كه داشتن مشكلات خانوادگي ، يا انتقاد از فدراسيون فوتبال ، يا قهركردن بي مورد، باعث عدم عضويت در تيم ملي ميشود ، از سوي ديگر 69999980 نفر از مردم ايران يا مشكلات خانودگي و يا منتقد فدراسيون فوتبال بوده ، بعضي ها هم بهشان دير پاس بدي قهر ميكنند، بنابراين اينجانب جزء بيست نفرباقيمانده از جمعيت 70 ميليوني ايران هستم كه قابل جذب به تيم مليم. لذا نظر به اینکه حضور در جام جهانی توسط یکی از مسئولین محترم فدراسیون فوتبال کم اهمیت تلقی شده،جذب اینجانب به تیم ملی از هر جهت بلا مانع است ، اما از آنجا كه آقاي علي دايي ، شرط حضور در تيم ملي را عدم مخالفت هيات رييسه و كميته تيمهاي ملي فدراسيون ميداند، خواهشمند است به هيات رييسه و كميته فوق الاشاره دستور فرماييد در جلسه اي به اتفاق آرا ( البته اكثريت آرا هم كفايت ميكند) صلاحيت اينجانب را تاييد و مراتب را جهت اقدامات بعدي به آقاي علي دايي ابلاغ فرمايند. با تشكر از دستور مساعد حضرتعالي مازان ------------------------------------------------------------------------------------ یادش به خیر مرتضی علی(ع) که میفرمود : حقیقت را به هر بیانی با من بگویید بدون انکه ترسی از عقوبی داشته باشید. و باز هم یادش به خیر سید ما حصرت روح الله (ره) که گفته بود انتقاد سازنده و غیر سازنده ندارد ، هر چه باشد مفید است! اون حرفها یادش به خیر............. حالا، دم را غنیمت شمار که کاپیتان تیم ملی و تکنیکی ترین بازیکن آسیا ، که بنده از ایشان اصلا هم خوشم نمیاد ، درست یا غلط انتقادی کرده از فدراسیون موفق فوتبال ، گویا تحلیل گران نابغه هیات رییسه فوتبال این جور متوجه شده اند که وی آب در آسیاب دشمنان فدراسیون میریزد ، لذا گربه را دم همانجایی که ورود زیر ۱۸ سال ممنوع است کشته اند، تا بقیه حساب دستشان باشد ، و در این بی آبی و خشکسالی، آب مملکت را هدر ندهند. --------------------------------------------------------------- اصلا بگذارید شنیده هایم را بگویم: میگویند چند وقت پیش در خود رویی که رییس مجترم جمهور را جابجا میکرده است ، آقای علی آبادی و آقای بذر پاش مدیر عامل جدید گروه صنعتی سایپا وی را همراهی میکردند، آقای رییس جمهور از علی آبادی میپرسد بالاخره مربی تیم ملی چه شد؟ بذر پاش پیش دستی میکند و میگوید بابا همین علی دایی را بگذارید و تمامش کنید. علی آبادی هم که دوست داشت رییس فدراسیون فوتبال بشود و روزگار غدار کج مدارآرزوی وی را بر آورده نکرد ، از آنجا که خود را در هر صورت حاکم اصلی فوتبال میداند ، در عین حال نمیخواهد جوان اول رعنای دولت نهم ، یعنی بذر پاش دلش بشکند، به فدراسیون فوتبال زمانی این موضوع را دستور میدهد که چندین ساعت بوده که آقای تاج در پاسخ به بیشتر رسانه ها مربی تیم ملی شدن قطبی را بطور قطعی اطلاع میداده است ،یعنی تا ساعت ۴ بعداز ظهر همان روز که ساعت ۵/۴ ناگهان اعلام میشود علی دایی مربی شد. به هر حال کفاشیان که از یک طرف نمیخواهد علنی در مقابل معاون رییس جمهور مقاومت کند ، ناچار اطاعت امر میکند ولی از سوی دیگرچون تصمیم دیگری داشته ، از دوری که خورده و به اصطلاح ما قدیمی ها بور شده حسابی ترش کرده است. حالا حضرات فدراسیون فوتبال با حفظ ظاهر، نه بودجه به تیم ملی میدهند ، نه قرارداد با علی دایی می بندند و نه بازی تدارکاتی به درد بخور میگذارند. همه جا هم اعلام میکنند که با علی دایی مشکل ندارند. علی کریمی هم که گفته است فدراسیون فوتبال ضعیف است ، احتمالا به تعبیر هیات رییسه فدراسیون ، طرف علی آبادی و علی دایی را گرفته است. و به همین خاطر هم مورد غضب واقع شده است. البته خداییش همه این حرفها فقط را شنیده ام ، گرچه آثار تایید کننده اش را هم می بینم.
شهردار تهران در یک گفتگوی مطبوعاتی گفته است که دنیایی فاسد تر از عالم سیاست ندیدم.
ظاهرا هر کسی مسایل را در حد حس و درگیریهای خود ارزیابی میکند.ظاهرا شهردار محترم فقط با سیاستمداران فاسد سروکله زده است. اجازه بدهید اول فلسفه و ماهیت اصلی سیاست را یک مروری بکنیم تا ببینیم این فساد از ماهیت سیاست است یا مانند هر پدیده دیگری مورد سوء استفاده قرار میگیرد و پر واضح است که هر عنصری قویتر باشد باشد ، انحرافش هم اسیب های قوی تری دارد: سیاست ، یعنی تدبیر امور مردم. سیاست یعنی اداره کشور سیاست یعنی مدیریت یک جامعه اینکه مردم در قالب یک جامعه نیاز به تدبیر امورشان دارند و گروهی باید این مسئولیت را به عهده بگیرند که به خودی خود فاسد نیست. بلکه بسیار ضروری و مبارک هم هست. اصلا علما و دانشمندان و صاحبان فکر و تدبیر پیش خدا مسئولند که برای اداره امور مردم اقدام کنند، حجتی که حضرت علی (ع) برای پذیرش خلافت مطرح میکند همین است. اما وقتی آدم اختیار داشت ، وقتی امکانات د راختیارش بود ، وقتی قدرت را در اختیارش گذاشتند، خیلی از مشکلات ، نیازها ، هوس ها ، آرزوها و خواسته های شخصیش را هم میتواند با سوء استفاده از موقعیت خود،تامین کند ، که از همین جا فساد شروع میشود. با مزه کار کسانی است که همه اینها را در قالب حزب و گروه انجام میدهند و بعضی هایشان آتش جهنم را برای منافع حزبی به جان میخرند.و با نیت قربه ای الله سیاست و مدیریت را به گند میکشند ، و بسیار دیده شده است که اینگ.نه افراد خود از دسیسه چینی و سوء استفاده از قدرت برای خود طرفی نمیبندد. کار به اینجا که میرسد ، اخلاقیات تبدیل به ابزار میشود و تاریخ مصرف پیدا میکند، عهد ها و پیمان ها ، دوستی ها و همگراییها ، همه و همه بنا به تناسب شرایط تغییر میکنند.صداقت ، دینداری ، عشق به وطن ، مردم ، وفا ، ساده زیستی و... همه به ابزاری تبدیل میشوند که بتواند عطش قدرت طلبان را فرو نشانند. اما آیا فقط در حوزه سیاست این چنین است؟ حالا ببینیم در سایر حوزه ها چطور است؟ در تولید : کسی که هر آشغالی را بسته بندی کرده به خورد مردم میدهد ، فاسد نیست؟ در صنعت و فعالیت اقتصادی : کسی که برای به حداکثر رساندن سود خود ، هم اقتصاد جامعه ، هم سلامتی مردم ، هم معاش کارگرانش را به بازی میگیرد فاسد نیست؟ در هنر و فرهنگ: کسی که برای بازار خود به هر کاری دست میزند ، کسی که حقوق مولفین را نا دیده میگیرد ، کسی که افکار جوانان را به انحراف میکشد ، فاسد نیست؟ در پژوهش و تحقیق: کسانیکه تحقیقات جونان دانشجو و محقق را با هزار دوزو کلک بنام خود ثبت میکنند فاسد نیستند؟ در فروشندگی و بنگاه داری : کسانیکه سر مشتری کلاه میگذارند فاسد نیستند؟ در بورس ، در بانکداری ، در هیئت داری ، در دینداری ،در حمل و نقل ، در شهرداری و.... واقعیت این است که وقتی از انسانیت دور باشیم ، وقتی از ارزشهای فطری و الهی دور باشیم ،وقتی جوانمرد و کریم نباشیم در هر جا باشیم فاسدیم، از جمله در سیاست! اینکه هی تکرار میکنند سیاست پدر سوخته بازی و فساد است ، یعنی اینکه ای آدمهای خوب این طرفی نیایید که آلوده میشوید ، و همین میشود که پیوسته سیاست دست عمله فساد و فرصت طلبی میماند. یعنی مهمترین بخش زندگی اجتماعی را باید دو دستی تقدیم کسانی بکنبم که از مسئولیت های اجتماعی به دنبال منافع شخصی و گروهی خود هستند. به اعتقاد من سیاست سالم و وفاداری به حقوق مردم و ارزشهای الهی عین جوانمردی است. ممکن است سیاستمداران فاسد باشند ، اما سیاست فاسد نیست.
قهرماني در ورزش از سن 18 سالگي شروع ميشود و در سن 33 سالگي عموما به آخر خط ورزشكاري ميرسد. يعني درست در سنيني كه يك جوان به دنبال خود نمايي و ابراز وجود است وچربش غرايز و قواي بدني برتعقل و منطق ،حرف اول را در تصميم گيري ميزند ، يك جوان با استمرار در تمرينات توانمنديهاي خود را شكوفا ميكند و در عرصه قهرماني ورزشي نامي بر سر زبانها مي اندازد. فكر ميكنيد يك قهرمان جوان چگونه مصرف الكل ومواد مخدروارتباطات غلط اخلاقي پيدا ميكند،چگونه يك جوان ورزشكار متجاسر وبد دهن و بي ادب ميشود. در سوره علق قران يك آيه دارد كه پاسخ مناسبي به اين سوال است ، به اين مضمون: انسان وقتي خود را غني تصور ميكند سر به طغيان بر ميدارد. ورزشكار صاحب نام در كشور ما يا در خطر حذف است يا سقوط ، چرا كه جواني ، خامي و آرزوهاي طول و دراز را باهم دارد. درست در همين زمان خطرات جدي جوان را تهديد ميكند. از جمله: 1- ورزشکاران سن بالاتر كه حضور وي را تهديدي براي موقعيت خود ميدانند ُ سعی میکنند اورا متوقف کنند ُ حذف کنند و یا نوچه خود بسازند ، بعضي وقتها حتي با آسيبهاي فيزيكي فرد را از ميدان به در ميكنند. بارها مشاهده شده است كه جواني جوياي نام در ميادين ورزشي توسط گروهي بايكوت ميشود و اعضاي تيم اورا جدي نميگيرند. 2- بعضي از علاقه مندان متمول ورزش كه وقتي جواني با استعداد نشان ميدهد ، برايش مهماني ميدهند ، دورش را ميگيرند ، هدايا و امكان تفريحات ان چناني و... فراهم ميكنندُ بسیاری از جوانان با استعداد که جذب تیمهای بزرگ تهرانی میشوند ، با همین زمینه ها ظرف چند ماه به انواع آلودگیها مبتلا میشوند. 3- جواني بيست و يكي دو ساله حرمتي بيش از پيرمردها و بزرگترها در خانواده ، محله و مجامع پيدا ميكند و وهم برش ميدارد كه لابد چون برايش ارزش قايلند ، هم عقل و شعورش ار بقيه بالاتر است و هم سهم بيشتري از امكانات و اختيارات اجتماعي دارد. 4- اشتياق علاقمندان به قهرمانان ، باعث ميشود هر كسي به هر طريقي سعي كند به قهرمان نزديك شود ، تملق ، بزرگ كردن بيش از حد قهرمان ، تشريفات و كلاس گذاشتن براي وي و امثال اينها ..... در چنین شرایطی متواضع بودند ، احترام به مردم ، دستگیری از ضعیفان ، ادب و مردانگی ، توجه به و.اقعیت های زندگی و دنبال عقل و منطق و درک و علم رفتن ارزشی بالاتر از قهرمانی دارد. جمعه شب شاهد انتخاب قهرمان قهرمانان بوديم ، گرچه همه خوب بودند وموفق و دوست داشتني و از هيچكدام عيبي و نقصي تا كنون نشنيده ايم ، هر چه بوده افتخار آفريني و مدال آوريست. اما جناب خياباني هر چه از حضرات بر شمرد ، ورزش بود و ورزش. البته در پايان از ورزشكاران شهيد و جانباز هم تقديري شد ، كه يادي از شهيد ناصر كاظمي كاملا بجا بود. اما منظورم ورزشكاراني كه الان در صحنه ورزش هستند ، قهرمانند ، و با وجود جواني و هزاران كشش و گرايش به طرف غرور و نا پهلواني ، پهلوان ميمانند. بعد از المپیک یونان در مراسم انتخاب قهرمان قهرمانان احترامی به تکواندو کاری که حاضر به مسابقه باورزشکار رژیم اشغالگر قدس نشده بود ، قایل شدند، حالا باید منتظر باشیم که بازهم یک چنین اتفاقی بیافتد تا به پهلوانی هم در این مراسم ارزش قایل بشویم؟ آیا پهلوانیم فقط مسلبقه ندادن با صهیونیست هاست؟ جوانمردی،مردانگی ،علم وفضیلت و انسانیت در کجای این مراسم است؟ اگر قرار است که فقط به افتخار افرینیهای ورزشی جایزه بدهیم ، حداقل ادبیات برگزاری مراسن را هم با آن منطبق کنیم و بگذاریم باز هم فضایل انسانی در حوزه قدرشناسی ورزشی بی متولی بماند. اما جمعه شب در بين ورزشكاران حال حاضر فقط به مدال آوري ها و عناوين ورزش شان تکیه کردند. هيچ كس را به خاطر جوانمردي مدال ندادند ، گرچه حتما اين قهرمانان جوانمرد هم هستند. هيچ كس را به خاطر همزماني موفقيت هاي علمي و و.رزشي مدال ندادند، گر چه در بين اين قهرمانان تحصيل كرده هم داريم. هيچ كس رابه خاطر گذشت و مردانگي جايزه ندادند ، گرچه از اين برومندان حتما اين رفتار هاي پسنديده بارها سر زده است. حداقل از جناب ضرغامي انتظار ميرود يكي از مدالهاي ده گانه و يا مدال ديگري را به ورزشكاري بدهد كه اخلاقش و مرامش بوي حيدر (ع) بدهد. مدالي براي ورزشكاري كه برجسته ترين رفتار انساني را در طي سال داشته است! مدالي براي ورزشكاري كه موفقيت تحصيلي در طي سال داشته است! مدالي براي ورزشكاري كه پهلوان بوده است! خاطرات کیومرث صابری ـ گل آقا - از سری کتابهای یاد ها شماره ۱۷ از انتشارات چاپ و نشر عروج
مضمون یکی از خاطرات وی با شهید رجایی: یک بار به آقای رجایی گفتم این آبدارچی نخست وزیری اعصاب مرا خورد میکند. پرسید - چرا؟ گفتم - سن پدر ماست و پیرمردی است خجالت میکشم وقتی برایم چای می اورد. رجایی گفت : فکر میکنی مشاور رییس جمهور بودن شغل بالاتری از آبدارچی است حالا؟ اون چایی درست کردن و چایی دادن را بلد است تو هم بیانیه و اعلامیه نوشتن را ، هر کدام برای خودشان شغلی هستند . همانطور که وقتی یک مطلب خوب مینویسی و به من میدهی میگویم به به عجب خوب نوشتی ، تو هم وقتی بهت چایی میدهد ازش تشکر کن و از چایی اش تعریف کن ، مطمئن باش خوشش می آید. فکر نکن کار تو بالا تر از اوست **** وقتی جوانمردی تو ذات آدم باشد ، زیبا می بیند، مثل رجایی ***** |
|