|
حالا لابد شروع ميكنيد كه فلاني از تو با اين سن و سال بعيده كه فكر و ذكرتو بزاري به سرويس بهداشتي و مسايل اينجوري...
خوب شما اين مشكل را كه در زير مي نويسم چطوري بيان ميكنيد كه شان بنده هم رعايت بشه؟ اصلا اينو مشكل ميدونيد؟ ============================== ٣٠ درصد آب تهران كه به خاطر فرسودگي شبكه آب رساني هدر مي رود... ٢٠ درصد هم نوش جون الگوي افراطي مصرف آب در تهران يه ١٠ درصدي هم صرف ماشين شويي و كف شويي ها و استخر ها بدون چاه مي شود اين وسط فك كنيد ١٤ ميليون آدم توي تهران روزي يه بار توالت تشريف مي برند سيفون مي كشند يعني با احتساب فقط ٥ ليتر براي هر سيفون ، روزانه ٧٠ ميليون ليتر آب را فورت ميديم بره تو چاه توالت... خداييش اگربهاي تمام شده آب تهران را ليتري ٥٠ تومن حساب كنيم، روزي ٥/٣ ميليارد تومن آب را با سيفون هدر ميديم كه براي يكسال قريب ١٠٠٠ ميليارد تومن يعني به نرخ امروز بيش از ٥٠٠ ميليون دلار مي شود ... يك صدم اين پول را به هر گروه تحقيقاتي بديم از فضولات آدم پيرن ابريشمي مي سازند. وزارت نيرو به جاي اينكه خون به دل ما بكنه كه بارندگي كم است و احتمال جيره بندي و كشك و پشم پنبه، بهتر نيست فكري به حال الگوي ساخت كاسه توالت و ضمايمش بكنه... بابا اين مدل هاي ايتاليايي مال اون كشور پر باران است كه منع شرعي هم براي تسويه و استفاده مجدد از فاضلاب ندارند... جالبه بدونيد كه در حال حاضر تهران علاوه بر آب هاي زير زميني خودش، از ٥ سد ديگر آب زراعي را ميگيرد و خرج سيفون ميكند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 1:20  توسط شیرزاد
|
خوشتر زعيش و صحبت و باغ و بهار چيست؟
ساقی کجاست گو سبب انتظار چيست؟ هروقت خوش که دست دهد مغتنم شمار پيوند عمر بسته به مويی است هوش دار معنی آب زندگی و روضه ی ارم مستور و مست هر دو چو از يك قبيله اند راز درون پرده چه داند فلك خموش سهو و خطاي بنده گرش اعتبار نيست زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خواست
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 20:15  توسط شیرزاد
|
قطعات نوروزي( بايرام) و بهاري(ياز) را از حيدر باباي شهريار به عنوان تبريك به دوستان انتخاب كردم: بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا نوروز گولى ، قارچيچکى ، چيخاندا آغ بولوتلار کوينکلرين سيخاندا بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اولسون دردلريميز قوى ديّکلسين ، داغ اولسون ---- بايراميدى ، گئجه قوشى اوخوردى آداخلى قيز ، بيگ جورابىن توخوردى هرکس شالين بير باجادان سوخوردى آى نه گؤزل قايدادى شال ساللاماق ! بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق ! ---- شال ايسته ديم منده ائوده آغلاديم بير شال آليب ، تئز بئليمه باغلاديم غلام گيله قاشديم ، شالى ساللاديم فاطمه خالا منه جوراب باغلادى خان ننه مى يادا ساليب ، آغلادى ---- بايرام اولوب ، قيزيل پالچيق اَزَللر ناققيش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر طاخچالارا دوزمه لرى دوزللر قيز-گلينين فندقچاسى ، حناسى هَوَسله نر آناسى ، قايناناسى ---- باکى چى نين سؤزى ، سووى ، کاغيذى اينکلرين بولاماسى ، آغوزى چرشنبه نين گيردکانى ، مويزى قيزلار دييه ر « آتيل ماتيل چرشنبه آينا تکين بختيم آچيل چرشنبه » ---- يومورتانى گؤيچک ، گوللى بويارديق چاققيشديريب ، سينانلارين سويارديق اويناماقدان بيرجه مگر دويارديق ؟ على منه ياشيل آشيق وئرردى ارضا منه نوروزگولى درردى ---- ياز گئجه سى چايدا سولار شاريلدار داش-قَيه لر سئلده آشيب خاريلدار قارانليقدا قوردون گؤزى پاريلدار ايتر ، گؤردون ، قوردى سئچيب ، اولاشدى قورددا ، گؤردون ، قالخيب ، گديکدن آشدى ---- ياز قاباغى گون گونئيى دؤيَنده کند اوشاغى قار گولله سين سؤيَنده کورکچى لر داغدا کورک زويَنده منيم روحوم ، ايله بيلون اوردادور کهليک کيمين باتيب ، قاليب ، قاردادور
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:13  توسط شیرزاد
|
سابق در روستاهاي ما شناسنامه پسرها را دوسه سال كوچكتر مي گرفتند تا موقع سربازي رفتنش دير تر بشه... چون بچه ها در خونه بدنيا مي اومدند و زايشگاه و گواهي بيمارستان و اين جور اسناد براي صدور شناسنامه لازم نبود... البته الان خانواده ها در مورد متولدين نيمه دوم سال برعكس اين عمل ميكنند و با تهيه استشهاد محلي و اين حرفا شناسنامه را براي نيمه اول همان سال مي گيرندتادر ورود به مدرسه ازبقيه همسالان خودش عقب نمونه الغرض: پدر بزرگوار بنده هم از اين سنت با يك خوش ذوقي بي خاصيت تبعيت كرد، يعني ٣١ روز ديرتر برايم شناسنامه گرفت تا روز تولد رسمي بنده بشود ٢٩ اسفندماه هرسال... اين جابجايي نه سربازيمو به تاخير انداخته و نه تحصيلمو زود تر كرده ، فقط همزماني با روز ملي كردن نفت و پايان سال خورشيدي- البته غير از سال هاي كبيسه- و در نهايت روز تولد مضاعف برايم درست كرده... حالا بنده تو سر پيري دو تا تولد پيدا كردم، از يك طرف در روز تولد واقعيم خونواده و دوستاني كه يدشون هست محبت مي كنند و تبريك ميگن... از طرف ديگه موسساتي كه اطلاعات رسمي مرا دارند امروز با اس ام اس تبريكات را سرازير فرمودند... تا الان-ساعت ١٠ صبح ٢٩ اسفند- موسسه مالي و اعتباري توسعه و هاكوپيان و بانك سامان وبانك تجارت و يكي دو جا بزرگواريشون را با تبريك ابلاغ فرمودند به هر حال هديه قبول ميكنيم ها
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 12:0  توسط شیرزاد
|
اي بر پدر خرمگس معركه.... بابا بزاريد بخوابيم ... تا چشام گرم خواب ميشه يكي مياد دم در بلندگو ميزاره و صداشو ميندازه سرش كه بخواب... خوب فلان فلان شده مي بيني كه خوابم، ببُر اون صداتو... تا صداي اون مي خوابه يكي ديگه مياد ميگه بيدار شو بدادمون برس... بابا من آدم خودم بودم ، به وقتشم كارامو كردم ! ميخواهيد بخوابيد يا بيدار بمونيد ! به من چه اصلا ...؟ عرضه داريد خودتون هركدوم يكي مثل من هستيد! من خیلی هنر کنم یقه اینارو که آب بستن به خونه و زندگی من را بگیرم... شما دیگه کی هستید ، میدونستم تخم و ترکه ام اینقدر بی همتند ، اجاقمو کور نگهمیداشتم و نسلمو منقرض می کردم بی مزه تر اینکه این مازان نا اهل ، تازگي ها اون ٣٠٠٠ميليارد تومان آقاي آريا را هم گذاشته به حساب مطالبات سنوات خدمتی من ... ازفرمايشات نوروزي كوروش كبير در خواب نگهبان پاسارگاد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 2:56  توسط شیرزاد
|
شعر صنوف مختلف در چارشنبه سوري: ميوه فروش: انبه من از تو- توت فرنگي تو از من سبزي فروش: هويج من از تو- لبوي تو از من بقال:پفك من از تو- لواك تو از من ساندويجي:خردل من از تو- كچاب تو از من سازمان ترافيك: تاكسي من از تو- آتش نشاني تو از من راهنمايي و رانندگي:چراغ زرد از تو- چراغ قرمز از من پيرزن: ايزي لايف من از تو- نوار بهداشتي تو از من فوتباليست: سپاهان من از تو- پرسپوليس تو از من رزمي كار:كمربندزرد از تو- كمر بند قرمز از من آجيل فروش:پسته من از تو- فندق تو از من قنادي:نون خامه اي من از تو- رولت تو از من بانكي: اسكناس ٥٠٠٠ تومني از تو- تراور ٥٠٠٠٠تومني از من شاعر: غروب من از تو- طلوع تو از من عطاري:زردچوبه من از تو- سماق تو از من ..........
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 3:25  توسط شیرزاد
|
داستان عجیبی است قضاوت های ما!
همه پیرعصا به دست را که می بینند، این حکم را صادر میکنند که بیچاره پیرو ضعیف شده ، با کمک عصا راه می رود! اما کسی به این نکته توجه ندارد که تکه چوبی خرّاطی شده، بی جان و بی اراده در دست پیری هویت گرفته و این ورو اون ور می رود! یادمان باشد: وقتی انسانیت و جوانمردیمان در کمک به شخصی گل میکند ، زیاد به خودمون نبالیم... چون وجود آن نیازمند فرصت بروز جوانمردی را به ما هدیه میکند!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 6:16  توسط شیرزاد
|
نمي توان همزمان هم كودك بود و هم جوان الكي خوش، هم پولدار و هم كولي،هم پدر و مادر،هم تنبل بي خيال ، هم دوستان زياد داشت و هم بد اخلاق و خودخواه،و ...
دنيا به من و تو اجازه گزينش يك گروه هماهنگ از مطلوب ترين و عملي ترين گزينه ها را مي دهد... يعني بايدهمه خواسته ها و هوس ها و آرزو ها را به نفع يكي از آنها كه قابل تحقق است از دست بدهيم... بي جهت با حسرت از دست رفته ها و آرزوهاي دست نيافتني زمان حال را نبايد از دست داد... ( فرض كنيد اين حرف را يكي از همون دم گنده هاي داخلي و خارجي كه قبولش داريد زده مثل نيچه، شريعتي،صادق هدايت، كوئيلو،شاملو،كافكا،ايليا،سارترو...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 4:21  توسط شیرزاد
|
چه گیری کردیم هااااااااااااا
آقا جون شناسنامه ام را نگاه کن تو همون ثبت احوالی که ترا" آدمیزاد" ثبت کرده اند برای من هم مجوز آدم بودن ر ا داده اند... اینم مدرکم که نشون میده درمعتبر ترین دانشکده اقتصادمملکت ( معتبر تر از مدرک تو) اقتصادخونده ام... این کارت معتبر روزنامه نگاری... اینم مدارکی که نشون میده ۳۰ سال مدیریت اقتصادی کرده ام در حد تیم ملی با حداقل ۴ گزارش سلامت عملکرداز دستگاه های درجه یک نظارتی کشور و ۱۰ گزارش غیر مشروط حسابرسی... اونوقت اَ نَر اَ نَر میایی پشت تریبون رسانه ها مخاطبتو خر فرض میکنی و دروغ سر هم می بافی؟ یادت باشه منم یکی از همون مخاطبم ها....!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 1:20  توسط شیرزاد
|
|
" loop="-1" > |